رها (افکار پراکنده درباره ...)
سیزده بدر

امسال چهارمین سالی است که سیزده بدر را در مالزی هستم و فکر می کنم آخرین سال هم باشد. زیاد تعجبی ندارد که مردم مالزی مراسم سیزده ندارند. آنها قدر سبزی را نمی دانند. طبیعت حداکثر لطف را به آنها کرده است. در طول تاریخ نه نگران آب بوده اند و نه نگران غذا. دست دراز می کرده اند و میوه می چیدند و می خوردند. 

چهار سال مراسم سیزده را به جا نیاورده ایم. البته هر سال از خانه بیرون می رویم اما فقط برای رفع تکلیف. ایرانیان در نقاط مختلفی جمع می شوند و خوشند. اما ته ته تمام ادا و اطوارهایشان و خوشحالی کردنشان، غمی بزرگ موج می زند. معلوم است که عصبی هستند. مشکل دارند و خودشان را خالی می کنند. همه مان تنهاییم. حتی زمان شادی کردنمان.

اما باید کاری کرد. سیزده بدر است و باید نحسی بالاخره دست از سر ما بردارد. امسال آرزویم رفتن نحسی از سر تمام مردم ایران است. سال 1391 مبارک.

 

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حالِ روزگار 

خوش به حالِ چشمه ها و دشتها
خوش به حالِ دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حالِ جانِ لبریز از شراب
خوش به حالِ آفتاب 

ای دل من ، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌پوشی به کام 
باده رنگین نمی‌نوشی ز جام 
نقل و سبزه در میانِ سفره نیست 
جامت از آن می که می‌باید تهی است 
ای دریغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از «ما» اگر کامی نگیریم از بهار 

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ 


درد دل

مالزی روزهای بارانی را دارد پشت سر می گذارد. هنوز هم باران های مالزی برایم دیدنی هستند. اولین بار که باران سیل آسای مالزی را دیدم مدتها حیرت زده نگاه می کردم. قبلا هم در بچه گی اینطور بارانها را دیده بودم اما یادم رفته بود. کم کم به روزهای کم باران تر نزدیک می شویم. و من شاید به ماه های پایانی درس. سال دیگر اینوقت کجا خواهم بود؟ باران کجا درس می خواند؟ احساس می کنم دلم می خواهد دوباره زندگی ام روی مدار با ثبات تری قرار گیرد. 

بیشترین چیزی که نگرانم می کند اینترنت نداشتن در ایران است. ایا تا زمانی که باز می گردم وضع اینترنت بهتر شده است؟ نمی دانم. فیلترینگ ایران را نمی توانم درک کنم. با آن چطور دوباره کنار بیایم. با دلاری که هر روز یک ساز می زند و قیمت هایی که هیچ وقت ثابت نیستند. اینها را می نویسم تا بعدا یام باشد.

زندگی در مالزی هم با نرخ  های باور نکردنی رینگیت روز به روز سخت تر می شود. دیگر سینما رفتن هم صرف نمی کند.


سفر به ایران

ایران - خانواده - دوستان خوب - حرف و حدیث - تجاوز به حقوق یکدیگر - دیدن فوتبال - ماهواره - نود بصورت زنده - بوق بی دلیل - لذت زدن بنزین 100 تومانی در حالی که بقیه بنزین 700 تومانی می زنند - اخراجی های سه در اتوبوس - درس - دانشگاه - تز - فیلتر - اینترنت دایل آپ با سرعت 10k - تابلوی سرعت حداکثر 30 کیلومتر وسط جاده - گرما  - چلوکباب ...


چرا دیگر نمی نویسم؟ نمی دانم.

راستش نمی دانم چرا دیگر نمی نویسم. فیس بوک آنقدر برایم جذاب شده است که از نوشتن در وبلاگ را فراموش کرده بودم. امروز آمدم و مطالب قبلی خودم را دیدم. کمی دلم گرفت. گفتم چند خطی بنویسم. مدتها قبل مطلبی درباره سریال لاست نوشته بودم که دوباره اینجا آنرا گذاشتم. اما واقعا خیلی وقت شده است که اینجا داشته است خاک می خورده. امروز آمدم. کرکره را بالا کشیدم. آبی پاشیدم و وبلاگم را جارویی کردم. نظرات را خواندم. همه را تائید کردم و تبلیغاتی ها را پاک کردم. خلاصه وبلاگم را بعد از شش ماه به روز کردم. 

در آستانه سال 1390 آرزو می کنم برای همه ایرانیان بازگشت به ایران و زندگی در آرامش در کشور خودشان.

سال 1390 همه مبارک.


اتمام لاست Lost

بالاخره سریال لاست (Lost) یا گمشدگان در خرداد ماه امسال (23 می) بعد از 121 قسمت تمام شد. آمار نشان می دهد که این سریال در بین مردم دنیا بینندگان زیادی داشت و حتی در کشوری مثل ایران که آن را نمایش نداده بودند، تعداد بسیاری از مردم سریال را تهیه کرده بودند و آنرا می دیدند و درباره این سریال با یکدیگر بحث می کردند. زمزمه هایی درباره دوبله لاست به زبان فارسی و حتی احتمال نمایش آن از شبکه سوم سراسری صدا و سیمای ایران هم شنیده شد که بعدا تکذیب شد.  

این سریال آنقدر در کشور آمریکا مورد بحث بود که به طنز در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، یکی از وعده های اوباما در جریان رقابت های انتخاباتی اش را مشخص کردن معماهای لاست عنوان کرده بودند.

در شبکه اینترنت دائرالمعارف لاست بوجود آمده بود و گروه ها و انجمن های مختلف به اکثر زبان های دنیا شکل گرفته بودند و هنوز هم در حال بحث درباره چگونگی پایان سریال هستند.  

 اما پایان سریال بگونه ای ساخته شده بود که طرفداران سریال را دو قسمت کرد. عده ای بر این عقیده شدند که شش سال سر کار بوده اند و عده ای این پایان را بسیار هوشمندانه توصیف کردند. اما جریان سریال لاست چه بود که بیش از سایر سریال های دنیا واکنش مردم را به دنبال داشت و همه منتظر بودند که بدانند آخر این سریال چه خواهد شد.

سال 2004 پخش سریال لاست از شبکه ای بی سی (ABC) آمریکا شروع شد و از آن سال به بعد هر سال یک بخش (کلا شش فصل) از آن ساخته شده است و به نمایش در آمد. فیلمبرداری این سریال در هاوایی انجام گرفت. این سریال به دلیل تعداد زیاد بازیگران آن و لوکیشن آن، یکی از پرهزینه ترین سریال های ساخته شده در آمریکا و طبعا جهان بوده است و در طول زمان پخش خود جوایز بسیاری هم از آن خود کرده است. قسمتهای اول سریال 16 میلیون بیننده، تنها در کانال ABC داشته است. نکته جالب هنگام تهیه این سریال همزمانی تولید و پخش آن بود و نکته جالبتر تغییر دائمی خط داستان بوسیله فیلمنامه نویسان بود. بر اساس یک روایت این سریال تنها بعد از قسمت 5 و 6 و دیدن استقبال مردم تبدیل به یک سریال 24 قسمتی شد و باز هم در قسمت های میانی فصل اول بود که قرار شد سریال را به نوعی تمام کنند که امکان ادامه آن در سال های بعد وجود داشته باشد و این آغازی بود برای ساختن یک سریال که شش سال نمایش آن طول کشید.

شش سال طرفداران سریال گمشدگان با پخش هر قسمت از آن با یکدیگر درباره اتفاقات بوجود آمده سریال بحث می کردند و تلاش می کردند پاسخی برای سوالات مرموز بوجود آمده در آن  پیدا کنند. صدها تئوری توسط بینندگان این سریال در انجمن های اینترنتی ارائه شد که برای ادامه سریال از برخی از آنها نیز تیم نویسندگان استفاده کردند.

داستان ابتدایی سریال بسیار ساده و تکراری به نظر می رسد. هواپیمای خط هوایی اوشیانیک - پروازشماره 815 سیدنی به لس آنجلس - در بین راه در یک منطقه استوایی به دو نیم می شود و سقوط می کند. عده ای از مسافران این هواپیما در یک جزیره زنده می مانند و به دنبال راهی برای زنده ماندن و خروج از جزیره هستند. اما اتفاقاتی عجیب و غریب در جزیره می افتد که هر کدام یک معما به داستان لاست اضافه می کند. سرنشینان پرواز اشیانیک به زودی می فهمند که تنها ساکنان جزیره نیستند. علاوه بر آن حیوانات عجیب مانند خرس های قطبی در جزیره دیده می شوند. در قسمت های دیگر سریال علاوه بر ساکنان جزیره با عده دیگر از مسافران هواپیما نیز روبرو می شوند که در نیمه دیگر هواپیما بوده اند.

اصلی ترین سوال سریال از اولین سکانسی شروع می شود که نشان می دهد هواپیما در ارتفاع زیاد در آسمان به دو نیم شده است. چطور ممکن است عده زیادی از مسافران پرواز زنده مانده باشند؟ این مسئله حتی یکبار توسط خود مسافران مطرح می شود که ما چرا زنده مانده ایم؟ اما این تازه آغاز ماجرا است. در هر قسمت مخصوصا در فصل اول و دوم سوال هایی مطرح می شود. به بعضی پاسخ داده می شود اما گاهی حتی پاسخ به سوالات منجر به طرح معماهای دیگر می شود تا جایی که این سریال به یکی از پر رمز و رازترین سریال های سال های اخیر –و از دید طرفدارانش رمزآلودترین سریالی که تا به حال ساخته شده است- تبدیل می شود. به همراه هر قسمت با شخصیتهای سریال آشناتر می شویم و با فلاش بک هایی حتی از زندگی آنها قبل از سقوط در جزیره با خبر می شویم. سقوطی که بعدا متوجه می شویم با برنامه ریزی قبلی بوده است. از فصل چهارم به بعد علاوه بر فلاش بک، فلاش فورواردها هم شروع می شود و به نظر می رسد که زمانهایی در آینده را نشان می دهد و گاهی توضیحی درباره معمایی می دهند. کم کم تعداد معماها کمتر می شود اما هر چه معماها تعدادشان کمتر می شود عمق سوال ها بیشتر می گردد.   

یکی از خصوصیات این سریال آن بود که بینندگان با خصوصیات و سلیقه های مختلف را راضی نگاه می داشت. سریال پر بود از صحنه های تعقیب و گریز (البته بدون اتومبیل)، پر بود از معما ولی گاهی هم درباره روابط انسانها با یکدیگر بود و بسیار احساسی، گاهی هم کنایه هایی داشت به مذهب و فلسفه. در میان طرفداران سریال مخصوصا خانم بحث های زیادی درباره اینکه کدام یک از قهرمانان سریال جذاب تر هستند و بهتر است الان گفته شود جذاب تر بودند وجود دارد. جک یا سایر (که بعدا فهمیده می شود نام واقعی او جیمز است).

یکی از جذابیت های سریال لاست تعدد نظرات درباره این سریال بود. اما در پایان، این سریال پر رمز و راز، همانگونه که شش سال بود، به پایان رسید: پر رمز و راز. انتهای سریال به گونه ای بود که ده ها سوال پاسخ داده نشده به جای گذاشت که برخی از آنها عبارتند از:

·        رشته اعدادی که در چهار قسمت اول درباره آنها آنقدر تاکید می شد، چه بودند؟

·        چرا زنان در جزیره نمی توانستند حامله شوند؟

·        چگونه یک کشتی به جزیره خورده است اما در وسط جزیره و در نقطه ای کیلومترها دورتر از ساحل قرار گرفته است؟

·        چرا دود سیاه پدر روحانی سیاهپوست که قبلا قاچاقچی بود را بار اول که با هم برخورد کردند نکشت و بار دوم او را از بین برد؟

·        جریان رسیدن بسته های غذا از آسمان چه بود؟

·        چرا باید همه کسانی که جزیره را ترک کرده بودند به آن باز می گشتند و چرا والس (پسر بچه سیاه پوست) این کار را نکرد و اتفاقی هم نیافتاد.

·        در این سریال چه کسانی خوب و چه کسانی بد بودند؟ مثلا آیا جیکوب انسانی خوب بود؟ اصلا چرا جیکوب می توانست جزیره را به راحتی ترک کند و چرا سن جیکوب ثابت مانده بود؟ بن یا همان بنجامین چطور؟

·        چرا دود سیاه می توانست برخی را بکشد و برخی را نه؟

·        چگونه و به چه علت کاندیدها برای نگهبانی جزیره انتخاب شده بودند؟ و اصلا اهمیت جزیره چه بود که باید از آن مواظبت می شد؟

و بسیاری سوالات بی پاسخ دیگر. البته مهمترین سوالی که هنوز همه دارند درباره آن صحبت می کنند این است: جریان سریال لاست چه بود؟  طرفداران این سریال می گویند یکی از هوشمندی های سازندگان سریال ندادن پاسخ به تعدادی از سوالات بود. آنها استدلال می کنند که حالا به جای آنها، این ما دنبال کنندگان سریال هستیم که می توانیم با تخیلات خود دهها پاسخ برای سوالات این سریال پیدا کنیم و با این کار تا مدتها از این سریال به پایان رسیده لذت ببریم. در مقابل گروهی وجود دارند که تا قسمت آخر سریال آنرا دیده اند و درست در آخرین قسمت به این نتیجه رسیده اند که شش سال است که این سریال آنها را سر کار گذاشته است. آنها معتقدند که با عدم پاسخ به سوالات مطرح شده در سریال با وجود آنکه وعده داده شده بود که به این سوالات پاسخ داده می شود، سر آنها کلاه رفته است.  

     یادش به خیر، معمولا بهترین سریال های ایرانی در یکی دو قسمت آخر یکدفعه کم می آوردند. و کارگردان متوجه می شد که باید سریال را در مثلا در دو قسمت دیگر تمام کند. آنوقت معمولا ناگهان آدم بد های سریال یا دستگیر می شدند و یا متوجه کلیه اعمال بد خود می شدند و آدم خوب ها هم به تمام خواسته هایشان می رسیدند و معمولا یکی دو نفر هم در قسمت آخر سریال با هم ازدواج می کردند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شد. یکی از نمونه های بارز اینگونه سریال ها، میوه ممنوعه بود. همه چیز داشت بر اساس روایتی مدرن از داستان شیخ صنعان پیش می رفت اما درست دو دو قسمت آخر آن همه چیز شتابزده از داستان اصلی فاصله گرفت و به بدترین صورت سریال تمام شد. این اتفاق برای لاست رخ نداد. مشابه همین شرایط برای فیلمنامه نویسان لاست هم بوجود آمد. آنها آنقدر داستان را پیچیده کرده بودند که جمع کردن آن می توانست بسیار سخت باشد. آنها راحتترین راه را انتخاب کردند. عدم پاسخ به تمام سوالات و حتی گنگ تمام کردن سریال می توانست باعث شود با گذشت زمان بینندگان خود شروع به ساخت تئوری هایی نمایند و حتی شاید در دراز مدت موجب شود که سریال بر اثر مباحثه های بینندگان بیشتر در ذهن آنها بماند و تاثیر زیادتری از خود نسبت به سایر سریال های تلویزیونی بگذارد. تمام شدن لاست را در حال حاضر برخی شتاب زده و فقط برای خلاص شدن از آن می دانند. حالا باید صبر کرد و دید آیا سازندگان سریال به هدف خود خواهند رسید یا نه. اما در هر حال بزرگ ترین برنده سریال لاست کانال ABC بود که توانست یکی از بالاترین نرخ های تبلیغات را هنگام پخش قسمت آخر این سریال تقاضا کند. و اما هر چه باشد بسیاری از مردم دنیا ساعتها پای جعبه جادو نشسته اند و سریال لاست دیده اند و یک هفته و گاهی هم 7-8 ماه به انتظار قسمت بعدی آن نشسته اند. درباره آن با یکدیگر بحث کرده اند. حتی چند کتاب درباره این سریال به زبان نوشته شده است. هر هفته حجم عظیمی از مطالب درباره آن را در اینترنت نوشته و یا خوانده اند. و اگر بخواهیم هدف یک سریال را سرگرم کردن مردم بدانیم باید اقرار کرد مردم دنیا با این سریال سرگرم شده اند. جالب است حتی آنهایی که در قسمت های چهارم و یا پنجم دیگر ادامه سریال را ندیده اند و نمی خواهند هم ببینند مایلند بدانند آخر سریال چه شد و بر سر بازیگران آن چه آمد. اما در آخرین قسمت این سریال که بیش از سیزده میلیون نفر مستقیم از شبکه ABC آنرا دیدند چه گذشت.

 تذکر مهم:خواندن چند سطر بعدی برای کسانی که می خواهند داستان را ندانند و بعدا ادامه سریال را ببینند توصیه نمی شود. راستش من با دقت قسمت آخر سریال را که بیش از دو ساعت طول کشید دیدم. اگر بخواهم بصورت مختصر قسمت آخر سریال را که در قسمت جزیره رخ داده است تعریف کنم این است که: دود سیاه از بین رفت. جزیره دارای نگهبان جدیدی به جای جیکوب شد (هوگو) و نجات پیدا کرد. کیت و سایر(جیمز) و کلر و ریچارد و یکی دو نفر دیگر بالاخره جزیره را بوسیله هواپیما ترک کردند. جک که در زمانی کوتاه جای جیکوب را گرفته بود، جزیره را نجات داد و احتمالا مرد. بن در جزیره ماند تا به هوگو در اداره جزیره کمک کند.  

 

پی نوشت: این مطلب را شش ماه قبل نوشتم و در مجله ای چاپ کردم. امروز که دوباره برخی قسمت های سریال را در شبکه ای تلویزیونی دیدم، به نتیجه ای دیگر رسیدم. حالا فکر می کنم سریال بسیار هجو بوده است. سرگرم کننده اما بی معنی.


مشکلات ایرانیان با تبادل رینگیت و ریال

اکثر ایرانیان مقیم مالزی نسبت به تغییرات ارزش دلار و رینگیت حساس هستند. بسیاری از آنها هرماه درآمد خود را به صورت دلار و از ایران دریافت می کنند. حتی آنهایی که ریال را مستقیم بوسیله صرافی ها و از ایران بصورت حواله دریافت می کنند،  نیز به شدت وابسته به نرخ تبدیل دلار به رینگیت هستند. آنها به یاد می آورند که زمانی می توانستند با یک دلار نزدیک به چهار رینگیت بدست آورند و این نرخ کم کم و به مرور زمان به سه رینگیت تبدیل شده است. این مساله به معنای کاهش بیست و پنج درصدی قدرت خرید تمام کسانی است که دلار را به رینگیت تبدیل می کنند.

          این مساله در مورد یورو نیز صدق می کند. دو سال و نیم قبل یک یورو در حدود پنج رینگیت بود که در حال حاضر در حدود چهار رینگیت است و یک پنجم از ارزش خود را از دست داده است.

          دو مساله دیگر نیز تشدید کننده کاهش قدرت خرید ایرانیان شده است: یکی تورم در مالزی و دیگر کاهش ارزش دلار به ریال. خوشبختانه تورم در مالزی در مقایسه با ایران بسیار ناچیز است و در حد سه درصد در چند سال گذشته بوده است. قیمت بسیاری از کالاها ثابت مانده اند و تعداد بسیار کمی از کالاها نیز درصد کمی اضافه قیمت پیدا کرده اند. حتی دیده شده است ک قیمت برخی کالاهای مصرفی از دو سال قبل کاهش پیدا کرده است که نمونه قابل ذکر آن قیمت بنزین است. بنابراین تورم در مالزی تاثیر کمی در قدرت خرید مردم داشته است. اما مورد دوم بسیار جدی است. دو سال قبل یک دلار آمریکا کمتر از 1000 تومان (10000 ریال) مبادله می شد و در حال حاضر این رقم بالاتر از 1200 تومان است. این مساله به معنای کاهش ده درصدی دیگر از قدرت خرید کسانی است که درآمد ثابتی از ایران دارند.

          مجموع این مسائل باعث شده است که رینگیت از قیمت هایی در حدود 275 تومان به قیمت هایی بالاتر از 350 تومان فعلی برسد و این با احتساب نرخ تورم در مالزی به معنای کاهش بیش از 35 درصد از قدرت خرید ایرانیان در مالزی می باشد.

          در روزهای گذشته که نرخ دلار در بازار ارز ایران در حال افزایش ساعتی بود و در تنها دو روز از  حدود 1060 به  بالاتر از 1130 رسید، برخی از صرافی های مالزی نیز دچار مشکل شده بودند و حتی برخی از آنها توان اعلام نرخ مبادله ریال با رینگیت را هم نداشتند و همین مشکلات زیادی را برای ایرانیانی بوجود آورده بود که با این صرافی ها مشغول به کار بودند.

          باید در نظر داشت که میزان ارزش رینگیت در حال حاضر توسط بانک مرکزی مالزی کنترل می شود. در چند ماه گذشته زمزمه هایی از طرف دولت مالزی شنیده شده است که تلاش خواهد شد تا نرخ رینگیت هم مانند بسیاری از ارزهای معتبر دنیا قابل تعیین در بازارهای بورس جهان و بانک های دنیا باشد. در این صورت روزانه شاهد تغییرات زیاد در نرخ ارز مالزی خواهیم بود.

          به نظر می رسد که در این صورت بیشترین زیان دهندگان کسانی باشند که درآمدشان وابسته به منابعی در خارج از مالزی است چرا که در حال حاضر اقتصاد مالزی دارای وضعیت خوبی است. تولید ناخالص ملی این کشور حتی در زمانی که اکثر کشورهای دنیا مشکلات مربوط به رکود و بحران را تجربه می کردند نرخ بسیار مناسبی داشت. در صورتی که رینگیت به باشگاه ارزهای قابل مبادله در بازار ارز دنیا (Forex Market) بپیوندد باید منتظر رشد باز هم بیشتر این ارز باشیم. در اینصورت رسیدن رینگیت به ارزشی معادل 2 دلار در بلند مدت دور از انتظار نیست.

          البته این مساله مشکلاتی نیز برای مالزی بوجود خواهد آورد. صادرات مالزی گرانتر خواهند شد و همین تولیدات صنعتی کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد. صنعت توریست مالزی نیز از این مساله تاثیر خواهد گرفت. قیمت ها برای توریست های ورودی افزایش خواهند یافت و نتیجه این خواهد شد که مالزی از لیست کشورهای ارزان برای سفر خارج خواهد شد.  البته اینها تنها مسائل بوجود آمده نخواهند بود اما به نظر می رسد دولتمردان مالزی قبل از اجرای این طرح کلیه جوانب آنرا بررسی و سپس آنرا اجرا خواهند کرد. طرحی که هر چه باشد به نفع ایرانیان مالزی که درآمد ریالی دارند نخواهد بود.


نوسانات شدید دلار و ریال

تحولات نرخ ارز در هفته گذشته نگرانی های زیادی برای ایرانیان بوجود آورده است. دلار و یورو و طلا (سکه) در این هفته در افزایش قیمت با یکدیگر مسابقه گذاشته بودند و هر ساعت قیمت بالاتری را طلافروشان و صرافان برای آنها اعلام می کردند. کار به جایی کشید که بسیاری از طلافروشان و صرافان تنها به اعلام قیمت اکتفا می کردند و هیچ گونه مبادله ای انجام نمی دادند. دلار در ساعاتی به 1300 تومان (13000 ریال) هم رسید که رکورد بالاترین نرخ طول تاریخ آن در برابر ریال نیز هست. جالب اینجاست که این مساله در حالی اتفاق می افتد که ارزش دلار در روزهای قبل با افتی معادل 5 درصد در مقابل اکثر ارزهای مهم دنیا نظیر یورو و ین روبرو بوده است.

پیدا کردن علت این نوسانات کار ساده ای نیست اما اولین جرقه های آشوب در بازار ایران مربوط به مسائل مالیاتی طلافروشان می شد. بعد از اینکه اعلام شد نحوه گرفتن مالیات از طلافروشان تغییر خواهد کرد تعدادی از طلافروشان مغازه های خود را به نشانه اعتراض تعطیل کردند و همین به تلاطم اولیه در بازار طلا منجر شد. مسدله پرداخت مالیات، مسئله مهمی است که در ایران هنوز درست اجرا نمی شود و تغییر قوانین مالیاتی در ایران کار بسیار دشواری خواهد بود آنهم در کشور ی که سالهاست عمده ترین مالیات را کارمندان خود دولت پرداخت می کنند.

بالارفتن عجیب قیمت طلا در بازارهای جهانی نیز عاملی شد که رشد قیمت طلا در بازار تهران زیادتر از معمول گردد. شایعات در بازار نیز به سرعت زیاد شد. یکی از آنها خروج دلار از ایران توسط عده ای از سرمایه گزاران داخل ایران بود. اگر این خبر صحت داشته باشد قسمتی از دلار در بازار تهران را این افراد جمع کرده اند. البته طرافان نیز با اولین نشانه های کمبود دلار در بازار سرمایه خود را ترجیح دادند از بازار بیرون بکشند و منتظر آرام شدن بازار باشند. آنها به تجربه دریافته بودند که معمولا با هر جهش ناگهانی دیگر قیمت ها به میزان سابق نخواهد رسید. بنابراین نخواستند ریسک کنند و از فروش دلار و حتی خرید آن خودداری کردند.

در این میان بانک های امارات متحده که بزرگترین شریک تجاری ایران در منطقه است از تبدیل ریال به درهم و دلار خودداری کردند. و این مساله هم باز بر آتش افزایش قیمت دلار در برابر ریال ایران دمید. حواله پول به دبی نیز در این روزها غیر ممکن شده بود.

موضوع زمانی برای مردم حادتر شد که فهمیدند بانک های داخلی هم دیگر حاضر به فروش ارز نیستند و اینرا یکی از تبعات تحریم های بین المللی می دیدند. مردم مخصوصا مسافران و کسانی که نیاز به خرید دلار داشتند در این چند روز به هر دری زدند تا دلار مورد نیاز خود را بخرند اما هیچ صرافی حاضر به فروش ارز نبود و چند بانک محدود که به مسافران دارای بلیط و پاسپورت، ارز دولتی با نرخ حدود 1050 تومان می دادند که دارای صف هایی طویل بودند. قیمت 1250 برای دلار آزاد اعلام شده بود اما با همین قیمت هم دلار به سختی بدست می آمد.

 جالب اینجا بود که اقتصاد دانان دولت نوسانات نرخ ارز را کم اهمیت عنوان کردند.  مثلا بهمنی رئیس کل بانک مرکزی ایران اعلا کرد که موضوع کاهش ارزش «ریال» چیز مهمی نیست و اگر بخواهیم می توانیم آن را کنترل کنیم. قسمت اول این جمله از طرف رئیس بانک مرکزی ایران شگفتی همه دست اندرکاران مستقل اقتصادی را بر انگیخت. بالاخره قسمتی از وعده های دولت و رئیس بانک مرکزی در روز پنج شنبه محقق شد و با تزریق دلار در بازار ارز تهران 70 تومان از قیمت دلار کم شد و به 1140 تومان رسید. قیمت سکه طلا نیز 12 هزار تومان کاهش پیدا کرد. همه اینها در حالی است که بسیاری معتقدند که با اجرای طرح تحول اقتصادی دولت، قیمت دلار به بیش از 2500 تومان هم خواهد رسید.

در عین حال رئیس بانک مرکزی ایران اعلام کرد نرخ دلار را به 1060 تومان بازخواهند گرداند. معلوم نیست اگر کاهش نرخ دلار مهم نیست چرا اصرار به باز گشت آن دارند و اگر هست چرا قبل از آنکه این نوسانات موجب زیان عده زیادی از مردم گردد اقدام به کنترل آن نشده است.

 

این مطلبی است که برای سایت اطلس نوشتم


سریال های نوروزی صدا و سیما

 سریال های مناسبتی در سال های اخیر همیشه مورد توجه تلویزیون ایران بوده اند حتی در این روزها که کانال های ماهواره ای نظیر فارسی وان (Farsi 1) با سریال هایی نظیر ویکتوریا یا 24 و سام سون و امثال آن بسیاری از بینندگان سنتی تلویزیون را به سوی خود کشیده اند و با اضافه شدن کانال های ماهواره ای به نظر می رسد این روند ادامه هم داشته باشد. با این وجود هنوز هم تلویزیون ایران با درست کردن سریال به مناسبت های مختلف تلاش در ادامه حضور در این عرصه را دارد. برای ایرانیان در مالزی هم دسترسی به این سریال ها به لطف و مدد اینترنت بسیار آسان است.

            عید نوروز، ماه رمضان و دهه فجر و دهه عاشورا مناسبت هایی هستند که معمولن از ماه ها قبل تلویزیون برای آنها برنامه های خاص تهیه می کند که یکی از آنها سریال هایی ویژه برای این مناسبت ها است. معمولن هم در هر مناسبت نوع خاصی از سریال را برای پخش تهیه می کنند. مثلا برای دهه فجر حوادث انقلاب و برای روزهای منتهی به عاشورا اتفاقاتی که به نوعی با این مناسبت همخوانی داشته باشد موضوع این سریال ها را تشکیل می دهد. اما عید نوروز و ماه رمضان پای ثابت سریال هایی است که طنز نامیده می شوند. اینکه آیا موضوع این سریال ها واقعا با تعریف طنز همخوانی دارند را باید از صاحب نظران آن پرسید. اما چیزی تقریبن در تمام این سریال ها نظر را به خود جلب می کند که بد نیست درباره آن کمی فکر کنیم. کلاه برداری، دروغ، ریا، زیر آب زدن و به مال و اموال یکدیگر نظر داشتن و امثال آن موضوعی تکراری در اینگونه سریال ها است.

 

معمولا نویسندگان سریال ها برای خنداندن مردم راهی هم جز این ندارند ولی مشکل اینجاست که برای اینکه سریال ها خیلی تکراری نشوند باید هر بار حجم این مسائل را زیادتر و دامنه آن را وسیع تر کرد. برای مثال اگر  10 سال قبل در سریالی بر پایه یک دروغ بود یا یک کلاه برداری حالا کار به جایی رسیده است که در هر قسمت شما شاهد یک دروغ در هر چند دقیقه هستید. موضوع وقتی نگران کننده تر می شود که دامنه این دروغ یا کلاه برداری و امثال به درون اعضاء خانواده می رسد. مثلا قبلا یک غریبه می خواست سر یکی از اعضاء خانواده کلاه بگذارد اما حالا و در سریال های جدید این اعضاء خانواده هستند که این کار را با یکدیگر می کنند. بگذارید برای آنهایی که سریال های نوروزی امسال را دیده اند و آنهایی که ندیده اند (و البته چیزی از دست نداده اند) مثالی بزنیم. در سریال زن بابا که بین سریال ها بر اساس یک نظرسنجی اینترنتی از دو سریال دیگر پر بیننده تر بوده است همه به هم دروغ می گویند (تقریبا همه به جز یکی دو شخصیت منفعل و درجه دو) پسر به پدر، شوهر به زن، پدر به دختر، برادر به برادر، برادر به خواهر و بالعکس و این کار در هر قسمت حداقل در هر سه چهار دقیقه اتفاق می افتد. حتی در سکانس هایی از این سریال (مخفی شدن بهبود در دستشویی و سر رسیدن دائی محمود) در سه چهار دقیقه بیش از هفت تا هشت دروغ از زبان بازیگران می شنویم.

و جالبتر اینکه: شخصیت اول فیلم به نام عزیز سهم برادر زن را خورده، پسر (فریدون) سر مادرش (ماهی) کلاه گذاشته و پس انداز مادر را به کمک دوستش (بهرام) بالا کشیده است! و پسران هر کدام می خواهند سهم بیشتری ببرند و برای این کار حاضرند از خانه پدری دزدی کنند، دوست قدیمی به دوستش نارو می زند، داماد به دنبال مال پدر شوهر است و ...

همه اینها را گفتم تا بگویم تصور کنید شما دارای بچه ای هستید که هنوز زندگی در جامعه را تجربه نکرده است. از فردا وقتی فرزندتان به راحتی آب خوردن مثل خیلی ها دروغ گفت، دنبال کلاه برداری بود و ... دنبال آن نباشید که چه کسی به فرزند شما دروغ گفتن را یاد داده است. یادتان بیافتد که مدت ها با فرزندتان سریال های مثلا طنز تلویزیون را دید ه اید و او اینها را از همان جا یاد گرفته است.

پانوشت: نکته منفی دیگر این سریال ها را نباید از یاد برد. معمولا بعد از قریب به 14 قسمت دروغ و فریب و ریا و کلک و حقه بازی و چشم طمع به مال یکدیگر داشتن و کلاه برداری و امثال آن، بازیگران سریال تنها با دو سه جمله همه متحول می شوند. زندگی شیرین می شود. عروسی بر پا می شود. و دروغ گویان و کلاه برداران نه تنها نمی روند جهنم بلکه انگار کلی تشویق هم می شوند و جایزه شان را هم می گیرند. این هم از نتیجه اخلاقی داستان های سریال های جدید ما. نه به چند سال قبل که همه آدم بد ها باید آخر سریال به سزای اعمال بدشان می رسیدند و نه به حالا.    


روز معلم

دیروز روز معلم بود. یادم آمد چند هفته قبل با دوستی قدیمی (پیام) نشسته بودم و روزهای دوران دبیرستان را مرور می کردیم. وقتی نوبت به یادآوری نام دبیرانمان شد برخی را به یاد آودیم و برخی را نه. با یادآوری نام اکثر آنها خاطرات خوبی را به یاد می آوردیم و با یادآوری برخی معدود نه. امروز می خواهم برای آنکه یادم نرود نام آنهایی را که خاطرات خوبی از آنها دارم را بنویسم. ادای دینی است به آنها. البته مطمئنم که برخی اسامی را جا خواهم انداخت اما نوشتن تعدادی از آنها بهتر از ننوشتن است. دوستان مشترکی که این را می خوانند می توانند کمکم کنند.

 

دبستان: خانم فاضل - خانم نادری - خانم منوچهری - خانم رهبر و کلاس پنجم خانم معلم حامله بود و هر دو سه هفته یکی می آمد سر کلاس و نفهمیدم چطور گذشت و نامش را یادم نمی آید. 

راهنمایی:

آقای عجمی: معلم عربی (معلم بسیار با معرفتی بود) -  آقای فرهی معلم ادبیات (مرد خوب بود) - آقای مجلسی معلم علوم (یک مولاژ با هزار بدبختی برای مدرسه خرید) - آقای رضوی القروی (معلم ریاضی با حرکات غیر قابل پیش بینی و دوست داشتنی) - آقای خطیب (با خط کش بلند بچه ها ر زنگ های تفریح به سمت کلاس کیش می کرد) - آقای مجد (دفتردار بود اما هر معلمی نبود او جایش می آمد و مهربان بود) - آقای طلایی (خدا بیامرزدش معلم زبان انگلیسی بود). آقای مصدق دبیر حرفه و فن. امیر خانی دبیر ریاضی. 

 

دبیرستان:

آقای راستی (معلم با ابهتی که فقط سه ماه عمرش کفاف داد تا به ما درس بدهد اما همیشه به یادش هستیم)

آقای ابراهیم زاده ( الان مربی تیم ذوب آهن اصفهان است و زمانی کوتاه سر مربی تیم ملی فوتبال و مدتی طولانی مربی تیم ملی فوتبال ایران. معلم شیمی مان سر کلاس با لحنی تمسخر آمیز می گفت ببینیدش معلم ورزش است اما الان او کجا و معلم شیمی آن زمان ما کجا)

آقای جواهری (بهترین مدرس فیزیک حرارت بود ولی هنوز هم ازش می ترسم با آنکه مهربان بود)

آقای باقی (معلم فیزیک هر چند معلم مستقیم من نبود و مدتها بعد رئیس یکی از واحد های دانشگاه آزاد شد)

آقای فقیه (معلم هندسه که عالی جزوه می گفت و همیشه دوستش داشتیم) -

آقای بکرانی (با صدای آرامش بخشش و خواب آورش اما درس دادن بسیار خوب ایشان)

آقای  علوی (معلم جبر) -

آقای انصاری مهر (معلم ورزش و از اعضای تیم ملی بسکتبال ایران و بسیار دوست با دانش آموزان) -

آقای منوچهری (دبیر جبر و هندسه) - 

آقای شعبانی (معلم دینی و تنها معلم دینی که ما را تشویق به خواندن می کرد و یکی دو سال بعد بازنشسته شد و کتابفروشی یاسر را در خیابان حکیم نظامی اصفهان باز کرد) -

آقای صفوی ( معلم ادبیاتی که به ما بیشتر از آنچه در کتاب بود یاد داد مخصوصا کلیله و دمنه و بوستای سعدی) - 

آقای رحمت الهی (دبیر عربی. که می دانست عربی برای ما چیز بدرد بخوری نیست و زیاد گیر نمی داد. خانه اش هم با چند دانش آموز دیگر برای درس خواندن رفته بودیم)

آقای آژ - دبیر هندسه مان بود. خاطره بدی از خود برایمان نگذاشته بود.

آقای مظاهری - معلم عربی سال دوم و چهارم. او هم معلم خوبی بود.

آقای یار احمدی دبیر شیمی خدا بیامرزدش.

اقای عامری دبیر جبر و هندسه و مثلثات که انصافا معلم خوبی بود.

ناظم دبیرستانمان آقای خیاطان بود. هر کجا هست خدا سلامتش دارد.

آقای جوادی دبیر جبرمان بود و مشکل حنجره پیدا کرد.

آقایی دبیر جبر سال اول دبیرستانمان بود.

و آقای شاهنگیان دبیر ریاضی جدیدمان بود.

آقای نصر دبیر شیمی دیگرمان بود.

آقای پیروز فر دبیر اجتماعی مان بود. کتاب خوان و آگاه.

دبیرستانمان دبیرستان عدل اصفهان بود و راهنمایی مان دانشگاه اصفهان. دبستان هم دبستان دانشگاه.

آقای قزلباش دبیر فیزیک سال چهارم که بسیار اذیتش کردیم. انسان خوبی بود اما ما قبل از آنکه بیاید دبیرهایی داشتیم که او را با آنها مقایسه می کردیم. و خیلی با مدیر و دبیر سر ایشان درگیر شدیم.

 

 

یاد تمام دبیران مان به خیر.


یو تیوب پنج ساله شد.

یکی دو هفته قبل پنجمین سالگرد شروع به کار یو تیوب بود. سایتی که زمانی که فیلتر نبود در ایران به دلیل سرعت کم اینترنت در ایران غیر قابل استفاده بود و فعلا به دلیل فیلترینگ در ایران ممنوع.

شروع به کار این سایت که کارش به اشتراک گذاشتن ویدئوهای کاربران بود، دید کاربران را نسبت به اینترنت عوض کرد. حجم زیاد ویدئوها مانعی بزرگ برای این کار بود اما بالارفتن حجم های حافظه های ذخیره سازی این مانع را برداشت و در حال حاضر سایت های زیادی مشابه یو تیوب کار می کنند. اضافه شدن یوتیوب به اینترنت، اضافه شدن خدمتی دیگر به خدمات اینترنت بود که الان که پنج ساله شده است شاید بد نباشد تجدید نظری در فیلتر شدن آن گردد.

گرفتن یو تیوب از کاربران، گرفتن شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک، توئیتر و امثال آن مرا یاد شیر بی یال و دم و کوپال مولوی می اندازد. اینترنتی بدون شبکه های اجتماعی، ویدئو، تویتر و امثال آن (کم کردن سرعت) کم کردن خدمات اینترنتی است که همه جا در حال ازدیاد آن هستند.و کم کم دیگر آن اینترنتی نیست که باید باشد و همه دنیا دارند از آن استفاده می کنند.  امروز دانشگاه ها از فیس  بوک و یو تیوب برای آموزش و هدایت دانشجویان استفاده می کنند و شرکت ها از آنها برای دادن خدمات بیشتر به مشتریان و حتی دولت ها برای تبلیغ خود و تشویق مردم به استفاده از خدمات خود. استفاده نکردن از این سرویس ها معادل از دست دادن فرصت هایی است که می توانند در خدمت بیشتر مردم یک کشور باشند.


می خواستم درباره یوتیوب بنویسم اما نمی دانم چرا نوشته ام رفت طرف فیلترینگ. همینه دیگه گاهی سر از جایی در می آوری که قصدت نبوده است. در هر حال تولد یوتیوب مبارک.


کلاس های تخصصی برای زوج های جوان!

کلاسهای تخصصی برای آقایان:

توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از ٨ نفر ثبت نام نمیشود

کلاس ١
چگونه جایخى را پر میکنند؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
مدّت: ۴ هفته، دوشنبهها و چهارشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٢
آیا دستمال توالت خود به خود عوض میشود؟
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبهها از ساعت ١٨ تا ٢٠

کلاس ٣
مسئولیت پذیری در قبال سطل زباله بردن یا نبردن ؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ۴ هفته، یکشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ۴
تفاوتهاى بنیادى بین سبد لباسهاى کثیف و کف زمین
برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى
مدّت: ٣ هفته، پنجشنبهها از ساعت ١۴ تا ١۶

کلاس ۵
آیا ظرفهاى غذا میتوانند خودشان پرواز کنند و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟
برگزارى به صورت نمایش ویدیویى
مدّت: ۴ هفته، سهشنبه و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ۶
گم کردن ریموت کنترل و از دست دادن هویت
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروههاى پشتیبان
مدّت: ۴ هفته، چهارشنبهها و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٧
یادگیرى چگونگى پیدا کردن چیزها ...... ابتدا نگاه کردن به سرجایش و بعد زیر و رو کردن خانه
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبهها از ساعت١٨ تا ٢٠

کلاس ٨
حفظ سلامتى ... گل آوردن براى همسر سلامتى شمارا به خطر نمیاندازد
برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، یکشنبه، سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٩
مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از یکنفر سوال میکند
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ۶ ماه، سهشنبهها از ١٨ تا ٢٠

کلاس ١٠
آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین توسط همسرتان ساکت بنشینید؟
برگزارى به صورت شبیهسازى کامپیوترى
مدّت: ۴ هفته پنجشنبهها از ساعت ١٢ تا ١۴

کلاس ١١
تفاوتهاى بنیادى بین مادر و همسر
برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سهشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢٢

کلاس ١٢
حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر
برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روشهاى تنفسى
مدّت: ۴ هفته، شنبهها و سهشنبهها از ١٧ تا ٢٠

کلاس ١٣
مبارزه با فراموشى ... به یادآوردن روز تولد، سالگردها و سایر تاریخهاى مهم
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، یکشنبه و سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١ 

کلاس ١۴
اجاق گاز: چیست و چگونه استفاده میشود؟
برگزارى به صورت نمایش زنده
سهشنبهها از ساعت ١٨ تا ٢٠


کلاسهاى بهاره براى خانم ها:
ثبت نام تا پایان اسفند ماه 
توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از 2 نفر ثبت نام نمیشود

کلاس ١
چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 8 متر جای پارک قرار دهیم؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
مدّت: ۴ هفته، دوشنبهها و چهارشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٢
مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم غیر اخلاقی
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبهها از ساعت ١٨ تا ٢٠

کلاس ٣
آیا میتوان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ۴ هفته، یکشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ۴
نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)
برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى
مدّت: ٣ هفته، پنجشنبهها از ساعت ١۴ تا ١۶

کلاس ۵
نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید
برگزارى به صورت نمایش ویدیویى
مدت: ۴ هفته، سهشنبه و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ۶
عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروههاى پشتیبان
مدت: ۴ هفته، چهارشنبهها و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٧
اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبهها از ساعت١٨ تا ٢٠

کلاس ٨
گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شمارا به خطر نمیاندازد
برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، یکشنبه، سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٩
چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ۶ ماه، سهشنبهها از ١٨ تا ٢٠

کلاس ١٠
آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که هنگامی که خانم های خودمانی با هم تنها هستند حرف های زشت نزنند؟
برگزارى به صورت شبیهسازى کامپیوترى
مدّت: ۴ هفته پنجشنبهها از ساعت ١٢ تا ١۴

کلاس ١١
تفاوتهاى بنیادى بین شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس
برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سهشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢٢

کلاس ١٢
رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا
برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روشهاى تنفسى
مدّت: ۴ هفته، شنبهها و سهشنبهها از ١٧ تا ٢٠

کلاس ١٣
عدم حساسیت به دختران زیبا تر از خود و عدم زشت خطاب کردن آنها و ایراد بستن به آنها
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، یکشنبه و سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


Invictus

نمی دانم نام این فیلم را چی ترجمه کرده اند. تسخیر نشده شاید بد نباشد. فیلمی زیبا درباره نلسون ماندلا بعد از آزادی از زندان. امروز این فیلم را دیدم. مدتها بود فیلمی ندیده بودم که بخواهم اینجا بنویسم اما این یکی نکات جالبی داشت. 

یکی اینکه در تمام فیلم به یاد پدرم بودم. یادم می آید وقتی تلسون ماندلا از زندان آزاد شد و بعد توانست دولت آفریقای جنوبی را در دست بگیرد پدرم جقدر خوشحال بود. عکسش را از روی جلد مجله اکونومیست کنده بود و در قابی گذاشته بود و در خانه ما مدتها عکس نلسون ماندلا روی دیوار بود. واقعا هم عجیب است روحیه این مرد.

نلسون ماندلا

اینکه یک نفر 46664 روز (بیش از بیست و هفت سال) در زندان باشد و خودش و مردم کشورش را یک اقلیت مورد همه جور آزار و شکنجه و تحقیر قرار دهند و وقتی آزاد شود و قدرت را در دست بگیرد همه را ببخشد؛ یعنی با انسان بزرگی سر و کار داری. انسانی که می تواند حتی قاتل دوستانش و مردمش را ببخشد.

 

اما از نکات جالب فیلم: 

فیلم را در سالنی دیدم که کلا در آن 10 نفر  بودند. من و فرزین دوست خوب تازه ام و هشت نفر دیگر. این در حالی بود که فیلم آلیس در سرزمین عجایب را تا فردا سالنش را رزرو کرده بودند.

فیلم در مورد دوران پس از آزادی ماندلا است. با بازی مورگان فریمن و مت دیمون. بازی دیمون به دلم ننشست اما بازری فریمن خوب بود.

داستان فیلم در مورد چگونه یکپارچه کردن ملتی است با دو نژاد که از هم متنفرند. فیلم را به همه توصیه می کنم ببینند. کاش صاحبان قدرت در تمام دنیا می توانستند مثل این مرد بزرگ باشند. کاش.

 


تفاوت بین کنفرانس و سمینار و کنگره و میتینگ و ...

معمولا ما این دو واژه را بصورت معادل استفاده می کنیم. اما اگر واقعا قصد دارید تفاوت کنفرانس و سمینار را بدانید این دو می توانید این مطلب را بخوانید.

 

"امروز عزیزی از من تفاوت کنفرانس و سمینار را پرسید و اگرچه بنده با توجه به اطلاعات شخصی، در آن لحظه جوابی (نه چندان مطمئن) به ایشان دادم اما انگیزه‌ای شد تا در این زمینه جستجویی در اینترنت انجام دهم و این مطلب نتیجه آن است که در آن تعریف انواع همایش‌ها شامل کنگره‌، کنفرانس، سمینار، کارگاه، سمپوزیوم، کنوانسیون و میتینگ آمده است.
کنگره
کنگره به همایش (تجمع، گردهمایی یا میتینگ) چندصد تن یا حتی هزاران نفر به عنوان نمایندگانی از یک گروه حرفه‌ای، فرهنگی یا مذهبی و … گفته می‌شود. یک کنگره غالباً برای بحث درباره یک موضوع خاص تشکیل می‌‌شود. شرکت در کنگره برای ارائه و بحث موضوع تنها توسط اعضا و سازمانهای حمایت کننده (اسپانسرها) انجام می‌گیرد. کنگره معمولاً با برنامه‌ریزی قبلی و به صورت سالیانه یا چندساله برپا می‌شود. بیشتر کنگره‌های بین‌المللی و جهانی بصورت سالیانه برگزار می‌شوند. کنگره غالباً برای چند روز طول می‌کشد و دارای چندین جلسه همزمان است.

کنفرانس
همایشی مشارکت‌جویانه که برای بحث، حقیقت‌یابی، حل مشکل و مشاوره تشکیل می‌شود. در مقایسه با کنگره،‌ کنفرانس معمولاً در مقیاسی کوچکتر اما از ویژگی بالاتری برخوردار است و در نتیجه تبادل اطلاعات راحت‌تر انجام می‌شود. اگرچه کنفرانس ذاتاً محدودیت زمانی ندارد اما معمولاً دارای دوره زمانی کوتاه و اهداف مشخصی است.

سمینار
همایش یا همایش‌های زنجیره‌وار افرادی متخصص با مهارتها و تخصصهای متفاوت اما دارای علاقه و نگرانی مشترک که به منظور آموزش و یادگیری دور هم جمع می‌شوند. برنامه کاری یک سمینار با هدف تقویت مهارتهای افراد شرکت کننده تنظیم می‌شود.

سمپوزیوم
همایش تعدادی افراد خبره و متخصص در یک زمینه خاص که در آن مقالاتی بوسیله افراد متخصص در موضوعات خاصی ارائه و مورد بحث قرار می‌گیرد و در رابطه با مسائل مورد بحث، توصیه‌ها و راهکارهایی پیشنهاد می‌شود.

میتینگ
هر نوع تجمع بیش از ۱۵ نفر که در مکانی تجاری برپامی‌گردد و شامل کنوانسیون، کنگره‌، کنفرانس، سمینار، کارگاه، سمپوزیوم می‌گردد که مردم را برای یک هدف مشترک یعنی تبادل اطلاعات گرد هم می‌اورد.

کارگاه
نوعی سمینار با تمرکز و تاکید بر بحث آزاد، تبادل ایده‌ها،‌ نمایش روشهای بکارگیری عملی مهارتها و اصول است. همچنین به گردهم‌آیی چندین نفر برای بحث عمیق و شدید درباره موضوعی خاص نیز اطلاق می‌شود.

کنوانسیون
همایش ملی یا بین‌المللی تشکیلات و دوایر بازرگانی، با هدف بحث یا ارائه نمایشگاههای تجاری. کنوانسیون همچنین به همایش عمومی و رسمی تشکیلات قانونگذاری، گروههای اجتماعی و اقتصادی نیز اطلاق می‌شود که به منظور فراهم آوردن اطلاعات در یک موقعیت خاص تشکیل می‌شود."

منبع:

http://parasitology.wordpress.com/2006/10/29/تعریف-انواع-همایش/


ماکائو

 

دنبال لغت ماکائو که بگردید چیز زیادی به فارسی در اینترنت پیدا نمی کنید. این کاری بود که من قبل از سفر به ماکائو کردم. البته به زبان های دیگر مخصوصا انگلیسی چیزهایی هست اما فارسی نیست و تازه نسبت به بقیه نقاط دنیا زیاد هم نبود. بنابراین تصمیم گرفتم خودم دست به کار شوم و حداقل برای کسانی که قصد سفر به این نقطه از دنیا را دارند چند تا مطلب بگذارم تا با دید بهتری اقدام به سفر نمایند. هدف سفر من شرکت در اولین کنفرانس بین المللی خارج از کشورم بود. ایران یک مقاله در کنفرانس بین المللی داشتم و البته تعداد زیادی در کنفرانس و سمینارهای داخلی. بعد از امدنم به مالزی یک مقاله داخلی داشتم و اولین بار بود که می خواستم در یک محیط جدید وارد شوم و این تجربه برایم بعد از مدتها یک تجربه جالب بود. الان یکی دو ساعت مانده به ترک ماکائو است و وقتی برای نوشتن.

 

1-    برای ایرانیان ماکائو کشوری است که نیاز به ویزا ندارد. لااقل تا الان که ژانویه 2010 است اینطور است و امیدوارم اینطور بماند.

2-    ماکائو مجموعه ای از سه جزیره کوچک است با حدود 21 کیلومتر مربع مساحت. البته در چند سال اخیر 7-8 کیلومتر مربع را بصورت مصنوعی به این کشور اضاقه کرده اند. مستقل از چین است و تحت حمایت چین.

3-    یکی از موضاعاتی که امروز در این کنفرانس بین المللی مطرح بود و من هم توانستم در یکی از آنها شرکت کنم کاربرد شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک و زندگی دوم و یوتیوب و امثال آن بود برای پیشرفت در مسائل اموزشی و دانشگاهی. ارائه دهنده هم یکی از استادان دانشگاه بود. یکدفعه یادم آمد که اکثر این شبکه ها در ایران فیلترند. بنابراین شرکت من در این بحث دارای اشکال فنی بود! یعنی برای ما اصلا این مباحث موضوعیت ندارند. دو تا مجله علمی (ژورنال) هم به ما دادند که یکی را که باز کردم دیدم درباره همین موضاعات یک دانشجویی دارد تز دکترا می نویسد یا نوشته. بعد دیدم در برنامه کنفرانس چند تا دیگر هم از این موضوعات به ظاهر علمی هست. آیا روزی در ایران این مباحث مطرح خواهند شد؟ نمی دانم.

4-    در ماکائو تا دلتان بخواهد کازینو هست. البته چند بنا مانند دفتر پست و برج ماکائو (که از برج میلاد کوتاه تر است) و کلیسا و چند نقطه دیگر هست که همه را می توان در یک روز دید. به نظر شخصی من آنقدرها دیدنی نیست که بخواهی از ایران برایشان بیایی ماکائو. اما اگر اهل قمار هستی و پولدار اینجا برای کازینو رفتن است و گردش مالی آن در سال بیشتر از لاس وگاس است. بزرگترین کازینوی دنیا اینجاست. یادتان باشد درامد ماکائو از راه قمار است. چینی ها مخصوصا می آیند اینجا برای قمار. و البته می بازند معمولا. می گویند سالی چند تا چینی اینجا خودکشی می کنند. و تعداد کمی هم خوشحال اینجا را ترک می کنند.

5-    باند فرودگاه ماکائو دیدنی است. فرودگاه در دو سه نقطه  روی آب احداث شده است.

6-    بهمن ماه درجه حرارت بین 10 تا 22 درجه است. در پنج روی که اینجا بودم آفتاب دیده نشده است. ابر و مه دائمی بود. و دو روز سرد بود. اما از آنجایی که روزهای سرد زیاد نیستند هتلی که من در آن هستم و چهار ستاره هم دارد و امکانات خوب دارای امکانات گرمایی نیست. برای گرم شدن تنها کاری که می توان کرد خاموش کردن کولر های اتاق است.

7-    اگر قصد آمدن به ماکائو دارید هتل خود را در مرکز شهر انتخاب کنید. هر چتد ماکائو بزرگ نیست و کرایه ها کم است اما زمان زیادی سصرف خواهید کرد تا به مرکز شهر برسید. البته مرکز شهر چیز زیادی هم برای آدن ندارد.

8-    غذا در ماکائو خیلی مهم است. اکثر رستوران ها چینی هستند. بعد از گشتن زیاد تعدادی مک دونالد پیدا می کنید. KFC و پیتزا هات هم هست اما سخت انها را پیدا می کنید. بعضی از غذاهای چینی واقعا بد مزه هستند. اما یکی دو تا غذای خوشمزه هم دارند. مثلا نوعی شیرینی مانند دارند که در واقع غذا و دورن آن میگو است و بسیار خوشمزه است.

9-    صبحانه هتل ها ساده هستند. از کسانی که در هتل های 5 ستاره هم بودند و تجربه سفر به نقاط زیادی را داشتند پرسیدم و آنها هم از صبجانه راضی نبودند. ظاهرا اینجا برای صبحانه زیاد اهمیت قائل نیستند. البته این مشمول صبحانه ای است که روی اتاق است. در مورد صبحانه در رستوران هتل که باید برای آن هزینه کرد نمی دانم.

10  - ماکائو کشور بسیار امنی است. در هر ساعت شب و روز می توانید بدون نگرانی در آن قدم بزنید. برای آنکه محیط امن باشد پلیس بسیار قوی است. آنها نمی خواهند قمارباز ها نگران امنیت پولشان باشند. پول را کازینو ها برایشان خرج خواهند کرد.

نتیجه گیری: ماکائو برای توریست تفریحی مناسب نیست. قمارباز ها بشتابید که اینجا هر دری رو به یک کازینو باز می شود.


Lost

باز هم سریال لاست...

 

می گویند قبل از شروع سریال لاست که کمتر از ده روز دیگر است این شش فیلم کوتاه را ببینید.

 

اینجا را کلیک کنید.


درس خواندن در مالزی

جایی خواندم که روش درس خواندن در ایران با اکثر کشو های دیگر متفاوت شده است. فکر کنم این مساله تا حد زیادی درست است.در  ایران دانشگاه ها استاد محور هستند. بنابراین دانشجو ها معمولا بیشتر از آن چیزی که استادشان می دانسته یاد نخواهند گرفت. در عین حال معمولا معلومات استاد از دانشجو بیشتر است. همه چیز هم در یک سیکل بسته به خوبی و خوشی پیش می رود. دانشجو ها معلومات استاد ها را امتحان می دهند و اگر درس خوانده باشند موفق به تمام کردن درس خواهند شد.

 

در مالزی دانشگاه ها به سمت دانشجو محوری پیش می رود و تا حد زیادی هم موفق بو ده اند. علت آن است که تعداد استادانی که در دانشگا ه های خارج از کشور درس خوانده اند روز به روز بیشتر می شود. معمولا معلومات دانشجو های دوره های فوق لیسانس و مخصوصا دکترا از استادانشان در آن زمینه ای که درس می خوانند بیشتر است. استادان به نظر دانشجو ها کم سواد ترند در حالی که رتبه های دانشگاهی را معمولا دانشجوها برای دانشگاه کسب می کنند نه استادان. استادان صرفا راهنمایی می کنند تا در مسیر قرار بگیری. دانشگاه ها هم رتبه های بالاتری نسبت به ایران دارند. همه چیز ایده ال پیش می رود. 

 

اما نکته مهم برای ما دانشجو هایی است که از آن محیط پرتاب شده ایم به این محیط. تطبیق دادن خود با این محیط معمولا برای ما کمی دشوار پیش می رود. درس خواندن سخت می شود. پیدا کردن مسیر دشوار است. و باید بسیار بیشتر از دانشجوهایی کار کنیم که با این محیط دارند درس می خوانند و با روش درس خواندن آشنا هستند. 


سریال گمشدگان LOST

بالاخره قسمت نهایی سریال لاست LOST ماه آینده میلادی روز دوم فوریه بعد از 5 سال سر کار گذاشتن خیل عظیمی از مردم به نمایش در خواهد آمد. من هم جزء این خیل عظیم هستم و برای دیدن آن دارم لحظه شماری می کنم. البته امسال قرار گذاشته ام با خودم که بگذارم حداقل 5 قسمت سریال پخش شود و بعد آنرا ببینم تا لا اقل برای 5 قسمت هر بار یک هفته علاف نشوم. دیدن این سریال را به تمام سریال سازان و مردم ایران پیشنهاد می کنم. 

LOST لاست

 

باید دید اینبار برایمان چه خوابی دیده اند. این سریال طرفدارانی دارد که معتقدند بهترین سریال پخش شده تلویزیونی است. البته بین طرفداران این سریال و سریال فرار از زندان اختلاف نظر زیادی وجود دارد. هر دو گروه برای خود استدلال هایی دارند اما برای من حالت پر رمز و راز این سریال  بسیار جذاب است. 

 

امسال سریال FLASHFORWARD که از همین شبکه ده قسمتش پخش شده است می خواست سبک لاست را دنبال کند اما ظاهرا به مشکلاتی برخورده است و نتوانسته آنطور که باید نظر مردم را جلب کند. این سریال هم به زودی دوباره ادامه اش پخش خواهد شد.

 

نکته مهم: به نظر من بهترین سریال عمرم هنوز هم دائی جان تاپلئون است و بس.

 

 

 


نان سنگک

این روزها در مالزی به هر ایرانی که میرسی یک جمله تکرار می شود: وقتی من اومدم مالزی؛ این همه ایرانی نبود. و فرقی نمی کند که طرف شش ماه قبل آمده یا یکسال قبل و یا بیشتر. هر روز تعداد بیشتری از ایران؛ مالزی را برای ادامه درس و یا زندگی انتخاب می کنند. اینکه چرا ایرانی ها مترصد خروج از کشورند و بیش از هر نژادی در سرتاسر دنیا پخش شده اند باید دلمشغولی دولتمردان در کشور باشد. اینکه مثلا وقتی تیم ملی ایران در یک جزیره دور افتاده در افریقا بازی دارد؛ کلی تماشاگر ایرانی ساکن آنجا به تشویقش می ایند مایه خوشحالی نیست. [...] اما این چه ربطی به نان سنگک دارد که تیتر این مطلب است؟

ربطش این است که سوپر های ایرانی کوالالامپور در کنار انواع نان ایرانی چند وقتی است نان سنگک آورده اند و این به لطف زیاد شدن تعداد ایرانی های اینجا است. هر نان 3 رینگیت است که معادل 900 تومان ایران می شود و البته نمک کم دارد و یا اصلا ندارد (مثل اکثر غذاهای مالزی) و کمی هم کوچکتر است از نان های سنگک خودمان. راستش ایران که بودم به ندرت نان سنگک می خریدیم و می خوردیم. اما اینجا هر چند وقت یکبار که این نان را می خریم با وجود بی نمک خیلی می چسبد. 


[...] جمله ای بود که سانسور شد. ببخشید.

 

نان سنگک


آواتار

AVATAR آواتار فیلمی بود که دیشب آنرا بصورت سه بعدی دیدم. خدا برای همه سینما دوستان دیدن سه بعدی این فیلم را قسمت کند. فیلم داستان قدیمی دارد که فضای آن مدرن شده است. 

بعد از دیدن فیلم به یاد فیلم های زیادی می افتید که درباره استثمار دیگران توسط انسان است. اما محیط فیلم فوق العاد است. داستان در سیاره ای به نام پاندورا اتفاق می افتد که اگر این سیاره را بصورت سه بعدی دیدید تا مدتها زیبایی های آن از ذهن شما بیرون نمی رود. تخیل در این فیلم به اوج رسیده است. 

برای ساختن این فیلم جیمز کامرون مجبور شده ده سال صبر کند تا نکتولوژی بتواند صحنه ها مورد نیازش را خلق کند. دستش درد  نکند بعد از مدتها یک فیلم خوب در سینما دیدم.

 

 


شب یلدا

پارسال شب یلدا در مالزی بسیاری از رستوران ها مراسم گذاشته بودند و ما در خانه بودیم و در شب یلدا کار خاصی نکردیم. نمی دانم هندوانه خریدیم یا نه اما امسال هیچ کاری نکردیم. نه هندوانه و نه خواندن شعری از حافظ. البته هنوز برای حافظ دیر نشده است. خانه هستیم و فعلا تنها. امیدوارم شب یلدای سال اینده در جمعی صمیمی تا نزدیک صبح بیدار باشیم. سال های قبل از این اتفاقات می افتاد.